كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
301
ده سفرنامه ( فارسى )
داوطلبانه يكدست لباس به رسم عاريه به من تعارف نمود چون شب فرا رسيده بود بسيار خوشحال شدم زيرا كه از دست مردم مزاحم راحت شدم پس از صرف يك شام بسيار خوب ( پلو ) در يكى از قهوهخانهها ، بلافاصله به خواب رفتم و پس از سه ماه مسافرت شب راحتى را به صبح رسانيدم . چهارم مه 1810 صبح زود « قاصدى » با يك نامه به نزد سرجان ملكم فرستادم و ورود خود را به كرمان به اطلاع وى رسانيدم ، من همچنين يك نامه ديگر به خط فارسى براى محمد نبى خان وزير فارس و سفير سابق ايران در هندوستان ارسال داشتم ، و از وى تقاضا كردم چنانچه ژنرال ملكم در شيراز نباشد اين نامه را براى او بفرستد و در ضمن نوشتم كه قصد دارم مدت سه هفته در كرمان بمانم . در ساعت ده صبح شخصى از طرف شاهزاده آمد ، و گفت كه او در « دربار » منتظر ملاقات با من مىباشد ، بلافاصله لباسى را كه قرض كرده بودم پوشيدم و همراه آن شخص طول چند خيابان را تا قصر طى نمودم و پس از عبور سه يا چهار حياط در دارالحكومه « عارض بيگى » يا رييس تشريفات به ديدار من شتافت و هويت مرا سئوال كرد و بلافاصله نزد شاهزاده مراجعت نمود و كمى بعد مرا به درون تالار احضار نمودند عارض بيگى به من دستور داد تا مراسم شرفيابى را عينا مثل او انجام دهم شاهزاده در يك طاقنما به ارتفاع ده پا نشسته بودند و به حياط كوچكى كه فوارهاى در وسط آن كار گذاشته بودند نگاه مىكرد هنگامى كه به چند قدمى او رسيديم تعظيم نموديم و چند يا رد كه جلوتر رفتيم براى بار دوم